ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 این هفته یه عالمه کار داشتیم خونمونو که اجاره دادیم و همش در رفت و آمدیم و هر شب خونه یکی هستیم 

دیگه تقریبا همه فهمیدن داریم میریم و البته همش میگن وای برا چی میخوایید برید اینجا که اوضاع احوالتون خوبه

خلاصه به اتم گفتم خوب شد تا الان به کسی نگفتیم وگرنه هی میگفتن چرا میخوایید برید و نظرمونو عوض میکردن

یکم دلم گرفته اما اصلا نمیخوام به موضوعها ناراحت کننده فکر کنم چون هر بخوای فکر کنی مسایل ناراحت کننده بیشتر میشه

یکم دو دلم برای رفتن آخه امسال از نظر کاری، خیلی سال خوبی بود  و اوضاع شرکت    اتم خیلی خوب شده بود و مطمئنا سال آینده هم بهتر میشد

اما اتم میگه هر تغییری یه تجربه است و زندگی باید جاری باشه اگه کارای که اینجا تونستیم انجام بدیم اونجا هم میکنم و همینطور قرار نیست کارای شرکتمو اینجا تعطیل کنم

و الان همه کارارو به دختر خالم داده

البته یه مسئله هم هست که همه چی پول نیست و ما تا اونجا باشیم و پاسپورتمونم بگریم بازم دیر نشده برای هر کاری

خلاصه الان با این فکر و ایده ها داریم میریم

دیگه من برم

مراقب خودتون باشید


 
 
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام به همگی

خوش میگذره ؟؟؟

الان خواهرم زنگ زده میگه یه آتلیه عکس که لباس و تزیین بچه  و همینطور لباس حیون داشته باشه  و قبل عید هم وقت بده برام پیدا میکنی ؟؟

منم مثل خوشحالا رفتم تو نی نی سایت و یه کم جستجو کردم. دیدم به به  چه خبره

اولا  که  ماشالله چقدر مادرا برا بچشون وقت میزارن حتی برای عکسشم  حتما از 5 ماه قبل از فلان کسک وقت میگیرن  !!!! بعد هر سال تولد بچه هاشون میبرن آتلیه نیشخند و هر دفعه 800 هزار، یه میلیون برای فقط عکس تولدی که تو آتلیه هست پول میدن و کلا یه کشمکشی تو نی نی سایت  سر  عکس بچشونه که بیا و ببین

و زنگ زدم چند تا شماره ماشالله فقط ورودیشون 100 تا 200 !!!!

وای خدایا این فقط یه قلمشه  فکر کن برای همه کارا در حد یه تولد  چقدر از قبل تدارکات میبینن

وای من که دیگه منصرف شدم از بچه دار شدن نیشخند

فکر کن یه بچه میخوای که باهاش حال کنی  و تربیتش کنی بعد باید کارو بار و خودت و همه چیو ول کنی بشینی این چیزارو تو اینترنت براش پیدا کنی وگرنه بعدا بزررگ میشه و اون براش این کارا نشده  و همه تمرکزت روی لباسشو، تولدش ، رنگ اتاق و مدل موکت  و .....باشه  

من عمراااااااااااااا بتونم این کارارو بکنم نمیدونم شاید بعدا  تو سیکلش بیوفتم

 اما کلا  در حال حاضر که خیلی سنتی فکر میکنم چشمک

زنگ زدم خواهرم گفتم ببین عزیزم با اون  پولا فقط ورودی آتلیه کودک میشه

حالا گفتم یه لباس حیون و چند تا بالماسکه  براش میخرم خودم ازش عکس میندازم  و با فتو شاپ درست میکنم

عزیزم به  خواهر زادمم گفتم خاله پولش زیاده مامانت انقدر نداره  که بریم عکاسی

گفت  باشه  مامان پول نداره قربونش برم 

عاشقشممممم

گفتم اینارو بنویسم یادتون باشه برای تولد نی نیتون از 5 ماه قبل  آتلیه و باغ و .... وقت بگیرید وگرنه پر میشه چشمک

 

 

 

 


 
 
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام به همگی

خوش میگذره ؟؟؟  هفته پیش که ماموریت بودم

و این هفته هم که مشغول تحویل کارهای ادارم هستم امروز فقط نشستم کارتابلمو درست کردم و نامه های الکی و پاک کردم و بقیه رو هم تقسیم بندی کردم

امشب هم ساعت 7 عصر خونمونو  اجاره میدیم  و تا آخر هفته باید تحویل بدیم این 1 2 هفته آخرم که میریم خونه مامانم  و عملا بدون خونه میشیم

خدا رو شکر همه کارا سر وقت انجام شد

تا الان به هیچ کس نگفتیم میخواییم بریم البته بجز خواهرم و شما دوستای خوبم

نیشخند

بعد فکرشو کن این هفته چمدون به دست میریم خونه مامانم و همه میبینن دیگه تو خونه خودمون نیستیم نیشخند

دیگه خبر خاصی نیست

الان همه فکرم با رفتن مشغوله و هیچی دیگه به ذهنم نمیرسه بخوام بگم

ببخشید دیگه

شاد باشید

 

 

 

 


 
 
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سلام

خوب هستید؟؟؟خوش میگذره ؟؟

امروز از صبح تا الان این ورو اون ور میدویدم

شنبه هم دارم میرم ماموریت و فعلا  خونمونو اجاره ندادیم و هیچی از وسائلمونم جمع نکردیم ناراحت

البته این کارا شاید یکی دو هفته بیشتر کار نداشته باشه

اما شرکت اتم این ماه یه عالمه کار داشت  که بیشتر شلوغیمون برای کارای شرکت اتم بود و اصلا نرسیدیم کارای خودمونو انجام بدیم 

 تازه الان باید صورت حساباشونو بزنیم  و امیدوارم قبل از رفتنمون نقد شن 

 علاوه بر اون من اصلا وقت نداشتم دندونامو دست کنم و چکاپ کنم و میدونم 2 تا دندونی که عصب کشی کردم الان نیاز به روکش دارن وگرنه میریزه ناراحت

خرید هم ندارم  مگه یکم خوراکی چون لباس رو  اونجا راحتتر میتونم بخرم

دیگه خبری نیست

هفته دیگه ماموریتم شاید بتونم آنلاین شم

مراقب خودتون باشید


 
 
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

آی آزادی!

آی آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی، برای مان  از مرگ نگو. به گورستان نرو ، گورستان پایان است ، نباید آغاز باشد. این بار توی دهان هیچ کس نزن، وعده ی توخالی نده، نفت را بر سر سفره ها نیار، نان  مان را بر سر سفره ها یمان باقی بگذار. از آب و برق مجانی نگو. از تلاش  انسانی بگو، از سازندگی و آبادانی بگو.از تعهد کور نگو ، از تخصص و دانش و شور بگو.

آی آزادی! اگر روزی به سرزمین من رسیدی، با شادی بیا ، با مارش نظامی و جنگ نیا ، با آواز و موسیقی و رنگ بیا.با تفنگ های بزرگ در دست کودکان کوچک نیا، با گل و بوسه و کتاب بیا. از تقوا و جنگ و شهادت نگو، از انسانیت و صلح و شهامت بگو. برایمان از زندگی بگو، از پنجره های باز بگو،  دلهای ما را با نسیم آشتی بده، با دوستی  و عشق آشنایمان کن. به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم، چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت.به ما شان انسان بودن را بیاموز، به خدا ” خود” خواهیم رسید.

آی آزادی ، اگر به سر زمین من رسیدی ، بر قلبهای عاشق ما قدم بگذار ، مهرت را در دلهای ما بیفکن تا آزادگی در درون ما بجوشد و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت نزنیم.  با هر نفس یادمان بماند که تو از نفس عزیز تری!  بدانیم که آزادی یک نعمت نیست، یک مسولیت است . به ما بیاموز که داشتن و نگهداشتن تو سخت است! ما را با خودت آشنا کن، ما از تو چیز زیادی نمی دانیم. ما فقط نامت را زمزمه کرده ایم. ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده ایم. ای نادیده ترین !اگر آمدی با نشانی بیا که تو را بشناسیم ..

هان !آی آزادی ، اگر به سرزمین ما آمدی ، با آگاهی بیا . تا بر دروازه های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم ،تا در حافظه ی کند تاریخ نگذاریم که  تو را از ما بدزدند ، تا تو را با بی بند و باری و هیچ بدل دیگری اشتباه نگیریم. آخر می دانی ؟  بهای قدمهای تو بر این خاک خون های خوب ترین فرزندان این  سرزمین بوده است.بهای تو سنگین ترین بهای دنیاست .

پس این بار با آگاهی بیا. با آگاهی. با آگاهی

 

این متن رو از یه ایمیل گرفتم دلم نیومد با دوستام به اشتراک نزارم