ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٩  

سلام به همه

بالاخره اتم تشریف فرما شد و چشممون به جمالش روشن شد ماچ

دیشب ساعت 10 شب رسید و امروز رفتن کار خرابیهای منو جمع کنننیشخند

بله اینجانب یه انسان متخلفم که اصلا این کارا بهم نمیاد

 شنبه خونه خالم دعوت شدم و شب انقدر حرف زدیمو و غیبت که دیگه توان برگشتن نبود و شب رو همون جا اتراق کردم و صبح مثل یه پنگونه هست که صبحای شنبه چطور میاد سر کار پاشدیم با خالم به همراه یه ماشین که رو دستم مونده بود با شجاعت هر چه تمامتر وارد محدوده طرح ترافیک شدم و از اون جایی که من خیلی خوش شانسم پلیس فرمان ایست داد و من هر چی هنر فن بیان و سیما بود به کار بستم اما کار ساز نشد (فکر کنم تو دل خودش گفت برو بابا خودتو رنگ کن ما خودمون این کاره ایم )و ماشینو قفل کرد نیشخند

دیگه صبح اتم رفت ببینه کجاست از پارکینگ درش بیاره خلاصه براش سرگرمی درست کردم نیشخند

اما فکرشو میکنم من کار خلاف اصلا نمیتونم بکنم خدا پل صراطو (املاش درست سوال)این حرفارو برای من تو همین جا گذشته یه کار خلافی میکنم همین جا میزنه پس کلم به اشددد مجازات میرسونم

بازم خوبه فکر کنم حسابم پاک

دیگه اینکه یکی دیگه از دوستامون  کارش درست شده و داره میره همون کشوری که ما میخواییم بریم 

یاران چه غریبانه رفتن از این خانه ....

اییییییی دیگه از دوستامون کسی نمونده فقط یکی دو تا  که اونا هم تا آخر امسال میرن تنهای تنها شدیم

بعد همه میگن میخوای کجا بری؟ اینجا مگه چته همه چی داری کار و ...

آخه ما چند نفری که تو فامیلن رفتن همه با پناهندگی رفتنو خیلی اذیت شدن اینه که کلا دید خوبی ندارن حالا من دیگه میشم یه سمپل خوب نیشخندیکم اعتماد به نفسم بالاست کاریش نمیشه کرد از بچگی باهاش بزرگ شدم زبان

بسه دیگه

 شاد و سالم باشید

یا حقبامن حرف نزن

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٩  

سلام به همه دوستای گلم

اول از هر هر چی بگم امدن اتم خان کنسل شدناراحت دست به دلم نذارید که دلم خونگریه

وای خدای من  دیگه قیافه اتم رو فراموش کردم یه چیزای یادم میاد اما دیگه  حالتاش یادم رفته  چشمکفکر کنم خیلی بزرگ شده قربونش برمبغل

فکرشو بکن بهم میگه سیاه شدم از بس تو سایت جلو آفتاب بودم

 الان  هم دیگه  زیر ابرواشم در اومده  فکر بد نکنید آقای اتم یه سری ابرو داره که فاصله داره با ابروهاش که همیشه با زور براش تمییز میکنم البته یه طوریه که کسی متوجه نمیشه

خیلی ابروهاش  فکرمو مشغول کرده میگم نی نی زیر ابروهاتو وردار میگه از این مو گیرا ندارم  خدای من پسرا همه چی میدونن این به موچین میگه موگیر

با این تغییرا فکر میکنید بشناسمش سوال

روز 4شنبه رفتم کلی خوشگل کردم اپیلاسیونم کردم و خونمون  که تو این مدت دست نخورده بود کلی تمییز کردم

شب زنگ زده میگه مامانی نمیتونم بیام متریال تموم شده باید وایسیم متریال بیاد کار تموم شه  حالا خدا میدونه که کی میاد

فکر نکنم کسی به اندازه این اتم عاشق کار باشه همیشه بهش میگم اگر تو 6 سال پیش عقل الانو داشتی که ازدواج نمیکردی برای خودت در دریای عشق کار غوطه ور میشدی

خلاصه بعد از اون مکالمه منم دیگه پا شدم رفتم خونه مامانم و با دختر خاله هام بودیمو  حالی بردیم  و گشتو گذاری در و کردیم و جمعه شب  امدم خونمون

یه چیز دیگه یادم افتاد بگم  یه دوست(دوسی) دارم قربونش برم بهش گفتم منم وبلاگ دارم آخه ما همه چیو بهم میگیم این 1 ماهم وبلاگ داشتم  و بهش نگفته بودم خیلی نامردم  الان دیگه خیلی خوشحالمقلبماچدوسی جونم مردتم اگه میخوای برات از این بر چسبا بخرم بفرستم  که اگه میخوای کامنت بزاری  فارسی بنویسی

این بود قصه  چند روز ه زندگی من که به تاریخ زندگیم پیوست

 شاد باشید

یا حقبامن حرف نزن

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٩  

وای چقدر زود میگذره پارسال همین موقها بود ما  تو قاره دیگه بودیم وقتی که اقامت دایممون امد برای اینکه ورودمونو ثبت کنیم با آقای اتم به آن سوی اقیانوسها رفتیم خیلی زود گذشت اما ما هنوز تصمیمونو برای رفتن نگرفتیم اولش که میگفتیم میریم وسایلمونو جمع میکنیم برمیگردیم اما یه سال گذشتو من اینجا در خدمتتون هستم .سوال

.

تو ایران اوضاع احوالمون بد نیست آقا پنگول خان (اتم) کارش خیلی خوبه خودشم یه شرکت داره با استعداد مخ زنیم که از ایشون سراغ دارم مطمنا تو ایران جای خیلی پیشرفت هست اما فکر شومیکنم الان اتم خیلی کار میکنه تا عصر سر یه کاره عصرم میره شرکت خودش با 1000 تا دغدغه هر چند خودش خیلی کار کردنو دوست داره اما دوست ندارم انقدر بهش قشار بیاد

این شرکتی که  آقا اتم کار میکنه یه شرکت اینتر نشنال که تو اون کشوری که میخواییم بریم هم فعال اما وقتی میتونه اونجا بره که پروژه ایرانشون تموم شه حالا خیلیم معلوم نیست کی پروژشون تموم میشه  اگرم تموم شه هر کشوری که اونا میگن باید بریم

 اما اتمی رابطش با ریسش خیلی خوبه اینه که به همون کشوری که خودمون میخواییم به احتمال زیاد میفرستنش اما میترسم پروژه ایرانشون انقدر طول بکشه که بازم به دردسرهای تمدید ویزا بیفتیم

من که مطمینم اونجا بریم برا کار اقدام کنیم کار پیدا میکنیم اما من دوست ندارم اصلا الاف شیم

من و اتم بهترین دانشگاه فنی ایران درس خوندیم ایشون شانش اوردن و یه شرکت خارجی رفتن و رزومش خیلی خوبه حالا مال منم بد نیست اما بازم دلهره دارم     

اینجا هم که هستیم هیچ کاری نمیکنیم خونمون مثل خونه دانشجویی شده از وقتی که ازدواج کردم حتی یه قاشقم به وسایلمون اضافه نکردم همش میگم بابا ما که داریم میریم بی خیال

 

 هزاران فاکتور هست اینه که نمیتونیم  تصمیم بگیریم

خلاصه روزگار غریبست نازنینابله

 کاش منم مثل ا. ن یه پیشگو داشتم بهمون میگفت چه کار کنیم نیشخند

همه چیو به خدا سپردم که بهترین راهو جلو پامون بزاره همینطوری که تا الان بوده

خدایااااااااااااااااااااا شکرت تنها ٢ روزه دیگر تا ورود اتم باقیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

شمارش معکوسه دیگه

مراقب خودتون باشید

یا حقبامن حرف نزن

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٩  

بعضی وقتا پیش خودم فکر میکنم من که انقدر روده درازم و در یه جمع همیشه بودنم تو چشم و تا وقتی نرم کلا سوتو کور چرا نمیتونم ۴ تا کلمه بنویسم

مهم نیست خدا به هر کس استعدادی دادهچشمککار نیکو کردن از پر کردن است

جالبیش به اینه من خیلی طنزم اما تو نوشتم جدی و عصا قورت داده ام  

یه سوالی که همیشه برام اینه که کسای که اینجارو مثل دفتر خاطرات شخصی میبینن واقعا همینطور براشون میمونه ؟؟؟سوالآخه  حس میکنم کسای که وبلاگ دارن بعد از مدتی از حالت شخصی خارج میشه

بی خیال کی اینجارو میاد بخونه

این دو هفته ای که اتم خان نبود کلی برای خودم سرگرمی ایجاد کردم چند روزیش یکی از دوستام بود با دختر خاله هامم کلی خوش گذشت یه طوری خودمو سرگرم کدم اما الان دیگه حوصله شلوغ پلوغی مهمونیو ندارم هر چند شب هم جایی دعوتم اما خیلی دلم برای محیط دو نفره من و اتم تنگ شده برای فیلم نگاه کردنمون با هم چایی یا قهوه خوردنمون با هم شلم یا حکم  بازی کردن ناراحتدیگه هیچ مجلس لهو لعبی حال نمیده

گریهدیگه آقا شنگولا حال نمیده

حالا 4 شنبه میاد قربونش برمقلب تمام امید دلم خدایا هیچ کسو نا امید نکن

الهی آمین

یه عالمه کار دارم باس رفت بامن حرف نزن

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٩  

وایییی چقدر خوابم میادخمیازه چند روزی میشه که یکی از صمیمیترین دوستام از خارج امده  و خونه ماست کلی خوش گذشت اما هر شب ٢ ٣  میخوابم و تو اداره عملا هنگم

کلی این چند روز خوش گذشت و من و دوستم به یاد دوران دانشجویی با هم حال کردیم

 

دیگه اینکه اتم خان شاید تا یه ٢ هفته دیگه نتونه بیاد و من همچنان باید صبر پیشه کنم

مغزم کار نمیکنه هیچی به ذهنم نمیرسه

فعلا


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٩  

سلام به همه

امیدوارو تعطیلات خوش گذشته باشه.برای من بر خلاف تصورم که فکر میکردم سوت و کور باشه اما در آخرین دقایق اتم امد و ما به همراه کپل(خواهرم)به سرزمین ابا اجدادی رفتیم.خاله ها و داییها همه امده بودن و همه جمع بودیم و حالی بردیم روز پنجشنبه برگشتیم و ١ روزم خونه خواهر اتم بودیم. بابا مامان اتم که ماشالله ١۴ روز عید نمیشه پیداشون کرد همش در گشتو گذارن

دیگه من از شنبه مثل بچه های خوب امدم سر کار اما اداره نگو کافی شاپ بگو همش از این اتاق درمیایم میریم تو اون اتاق به حرف زدن و خوردن کلی هم وبگردی کردم  الان اپ دیتمنیشخند

از اتم بگم که از شنبه بازم رفت ماموریت این همه ماموریت میره فکر نکنید زن دوم داره اتم خان یه پروژه دارن که آخرای  پروژه است و الان سرش خیلی شلوغ من هم مثل یه زن فداکار خودمو سرگرم میکنم اصلا بهش غر نمیزدم اگر خداییش تعطیلات عید هم نمیومد خیالی نبود آخه ما باید باعث پیشرفت هم شیم خلاصه وقتی هم که میاد کلی جایزه(سوغاتی) برام میخره که بچه خوبی بودم

وای چه حالی میده اداره همه چی آروم همه چی عالیه...

تو این هفته که اداره بودم با همکارامون رفتیم موزه های تهران ،موزه ا ی ر ا ن ب ا س ت ا ن هیچ وقت فکر نمیکردم موزه به این قشنگی تو تهران باشه خیلی قشنگ اگر علاقه به جاهای تاریخی دارید حتما یه بار دیدنش میرزه از دوران پارینه سنگیها و حتی قبلش اثر هست و بعضی از طلاهای دوران تخت جمشید . قراره منشور کوروشم برای نمایش از انگلیس چند ماهی بیارن این موزه دیگه یه موزه بود نقاشیهای کمال الملک واقعا قشنگ بود

منو اتم خیلی مسافرت رفتیم  ما هر مسافرتی میریم من سریع کاتالوگ جاهای تاریخیشو میگیرم تک  تکشونو میرم اتم خان تو مسافرت دوست داره بخوره ریلکس کنه دریا بره و... البته نه اینکه من دوست نداشته باشم اما در مقایسه مکانهای تاریخی با تفریحی من جاهای تاریخیو بیشتر  دوست دارم

چقدر حرف زدم

امیدوارم روزهای خوبی در سال 89 در انتظارتون باشه

شاد زی


کلمات کلیدی: